تفاوت حقوقی زن و مرد

یادداشت

تفاوت حقوقی زن و مرد سه شنبه, 22 مهر 1393 ساعت 15:44

(0 رای‌ها)
623 بار

اطلاعات تکميلي

  • نویسنده: جواد انصاریان
  • تعداد صفحات: 40
  • حجم: 914 kb
  • شماره ثبت: 1392-6-19-46546

 

 

 

فهرست
فصل اول نظام  حقوقی زنان و مردان
    گفتار اول) حقوق کشورهای غربی در مورد زنان و مردان
        بند اول) زنان در قرون وسطا
        بند دوم )زنان در دوره رنسانس
        بند سوم) زن در عصر حاضر
    گفتار دوم) حقوق زنان در اسلام
        بند اول) ارزش زنان در عصر جاهلیت
        بند دوم)زنان بعد از آمدن پیامبر اسلام
        نتیجه گیری
فصل دوم) نظام حقوقی زنان در ایران در حقوق جزا وخصوصی
    گفتار اول) تفاوت حقوقی زن و مرد در جزا
        بند اول) تفاوت در دیه و قصاص زن و مرد
        بند دوم) تفاوت در پذیرش گواهی
   گفتار دوم) تبعیض حقوقی زن و مرد در حقوق مدنی    
         _ تفاوت حقوقی زن و مرد در ارث
       نتیجه گیری
       منابع

فصل اول «نظام  حقوقی زنان و مردان »

اسلام ، اولین مکتبی است که زن را به عنوان مسئله مهم زندگی و بوجود آورنده حیات انسانی در مسائل اجتماعی و اخلاقی و قانونی خودجا داده است.
در قانون ایران که پس از انقلاب سال1357 به صورت اسلامی در آمده اکثرمعیارهای آن با توجه به مبانی فقهی تصحیح شد،یکی از موارد آن تغییرات تبعیض حقوقی بین زن ومرد درامور مختلف (شهادت،قضاوت،دیه،ارث و...) است، که در این موارد به برتری مردان توجه شده است و در اموری مانند(نفقه،مهریه) نکات مثبتی برای زنان دیده میشود.
دراین میان فرهنگ های مختلف هریک نظراتی در موردحقوق زنان و مردان ارائه کرده اند که با منابع فقهی و اسلامی همخوانی ندارد و حتی برخی از آنان حقوق اسلام را حقوقی بر علیه زنان میدانند.
با توجه به این مسائل و با وجود اینکه آیات قرآنی حقوق اسلام را حقوق کامل بشری وجامع میداند باید بررسی شود که آیابه این امر مهم نیز پرداخته شده است یا خیر؟
در این تحقیق ابتدا حقوق کشورهای غربی در مورد زنان و مردان سپس حقوق آنها در ایران(اسلام) از لحاظ جزایی و مدنی مورد بررسی قرار میگیرد در آخر مقایسه ای بین حقوق اسلام و کشورهای غربی صورت میگیرد.
گفتار اول ) حقوق کشورهای غربی در مورد زنان و مردان

در کشورهای غربی دوره های مختلفی سپری شده که در هریک از این دوره ها زنان و مردان دارای حقوق متفاوتی بوده اند.که در هریک از این دوره ها از زنان به گونه های مختلفی سوءاستفاده می شده مثلا در دوره قرون وسطا زنان بی ارزش و ناچیز شناخته می شدند و آنان را با حیوانات مقایسه میکردند یا مثلا در عصر حاضر از زنان برای کسب منفعت خود به گونه های متفاوتی مثلا استفاده از زیبایهای آنان در ظاهر، صدا و... بهره جویی می کنند.
با توجه به گفته های بالا میخواهیم در این باب بپردازیم به مقایسه حقوق زنان در دوره های مختلف در کشورهای غربی.بدین ترتیب زنان در قرون وسطی (مبحث اول) زنان در دوره رنسانس(مبحث دوم) و زنان در این دوره(مبحث سوم) را مقایسه میکنیم.

بند اول) زنان در قرون وسطا

زن در قرون وسـطا نه تـنها نـقش اجتماعی نداشـت، بلــكه خـوار و ذلـیل و بـرده وار می زیست و حتی او را عامل فساد و منفور خدا می پنداشتند و اعتقادشان بر این بود كه باعث بیرون راندن آدم از بهشت، زن بود.در قرون وسطا از كشیشی پرسیدند: آیا مرد نامحرم می تواند به خانه ای كه در آن زن هست،واردشود؟پاسخ گفت: هرگز؟ هرگز؟ و اگر در آن خانه مردی از محارم زن هم وجود داشته باشد و این مردنامحرم  بر او وارد شود و زن را هم نبیند، بـاز گناه  كـرده  است (واعظـي، 45:1388 )                                               
(یعنی اگر مرد نامحرمی به طبقه دوم منزلی وارد شود كه در طبقه اولش زنی باشد،گناه نموده است.مثل اینكه وجود زن، عامل پخش گناه در فضا است .)                               
در گذشته غرب حتی زنان را جزء انسان نمیدانستند و آن را حد فاصلی بین انسان وحیوان میدانستند زن در اروپا و سایر ممالك جهان به قدری بی ارزش بود كه درهیچ اجتماعی او رابه حساب نمی آوردند. علما و فلاسفه به مجادله می پرداختند كه آیا زن اساساً روح دارد یا به كلی فاقد روح است؟در صورتی كه روح داشته باشد، آیا روحش روح انسانی است یاحیوانی؟ و بر فرض داشتن روح انسانی، آیا وضع اجتماعی و انسانی او نسبت به مرد، وضع بردگی است یا كمی بالاتر از آن؟ زن گاهی وسیله شهوترانی و گاهی مانند چهارپایان در كار خوردن و آشامیدن و بارداری و زایمان و… بود.به طور کلی زنان در قرون وسطا حتی به انسان بودنشان شک داشتند چه رسد به اینکه برای آنان حقوقی قائل باشند.(شاكرين، 15:1388) 
بند دوم )زنان در دوره رنسانس

از اواخر قرون وسطی ، تحرک معنوی و مادی از خاور زمین و سواحل مدیترانه ای شمال آفریقابه سواحل مقابل آن انتقال یافت و ملت هایی که قرن ها در رکودفرورفته بودند،چشم به دنیای جدیدی گشودند و به همین علت خود آن ها این دوران را رنسانس یا نوزایش نامیدندو در آن به احیای مجدد ارزش های علمی ، انسان گرایی و اصلاح دینی یا نهضت اصلاح کلیسای عیسوی پرداختند.
تأثیر شگرف نهضت رنسانس در فرانسه به صورت انقلاب کبیر این کشور ظهور کرد و براساس ماهیت آن انقلاب ، بسیاری از مناسبات کهنه و معمولِ اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی دستخوش تغییرات زیادی شد .
در این عصر زنان که به ظاهر به صورت آزاد در آمده وملک و برنده مردان نبودند و خود به کارآزاد اشتغال ورزید، اما ندانسته و پنهانی به نوعی جدید بردگی دست جمعی در مراکز تولیدی و خدماتی سرمایه داران دچار شدند .
این طرز فکر و زیربنای فکری هنوز در سراسر غرب و اروپا و شمال آمریکا حاکم است زن در تمام این فرهنگ های تاریخی (چه یونانی و رومی و چه یهودی و مسیحی) وسیله ای برای لذت مرد و خدمت و کار برای او بوده است و حق مالکیت مستقل را نداشته حتی اگرچه به صورت ارث باشد یا از دسترنج کار و رنج او به دست آمده باشد ، و همین امروز هم ، باوجود تغییر شکل و عنوان ظاهری ، زن را همچنان برای نیازهای شهوانی و لذت مردان و برای کار در ادارات و کارخانه ها می خواهند و هنوز هم نام خانوادگی زن (که جزئی مهم از هویت اوست) تابع مردی است که او را سرپرستی کند و هرگاه که شوهر آن زن عوض شود باید نام خانوادگی خود را نیز عوض نموده و تابع نام خانوادگی شوهر باشد زیرا هویت او بسته به هویت شوهر اوست و البته برای لذت و کامیابی جنسی او . (قربانى1375 :17 )

بند سوم) زن در عصر حاضر

بعد از رنسانس و انقلاب کبیر فرانسه زن تا حدودی از بند مرد رها می شود و احساس رهایی از بردگی می کند و در برخی موارد وارد معرکه اجتماعی و سیاست هم می شود . این مرحله به انقلاب صنعتی غرب منجر می شود . آغاز دوره ی رشد و بلوغ سرمایه داری فرا می رسد ، سرمایه دارانی پیدا می شوند ، کارخانجات و کارگاه های متعدد تأسیس  میکنند،در این بازار رقابتی تصمیم می گیرند از وجود زنان استفاده ببرند . و این بار به شکل دیگری زن بازیچه ی ترفندهای مرد قرار گرفت . صاحبـان کـارخـانه ها دیدند که اگر کارگران خود را از زنان انتخاب کنند اولاً حقوقی که به آن ها می پردازند ، نصف حقوقی است که به مردان می دهند ، ثانیاً بانوان بازیچه های خوبی برای مصرف فرآورده های آنان هستند .
در هر حال انقلاب صنعتی زنان و حتی کودکان را روانه کارخانه ها کرد و روابط خانوادگی را دچار بحران نمود . اما زیان این تحول و انقلاب متوجه زنان شد . زیرا نظام های سرمایه داری احتیاجات مادی و ضعف او را مورد سوء استفاده قرار دادند و با آنکه ساعات کارش کمتر از مرد نبود دستمزدی بسیار کمتر از دستمزد مرد برای او تعیین کردند .هنگامی که جنگ بین الملل اول زبانه کشید و میلیون ها جوان اروپایی و آمریکایی را طعمه خود ساخت ، مشکـلات جـانکـاه دیگری را بـرای زنـان بـه ارمغـان آورد . تعـداد فـراوانی از زنان بی سرپرست ماندند از طرف دیگر کمبود عده ی مردها سبب شد زنان بیش از پیش حتی به قیمت زیرپا گذاشتن عفت و فضیلت خود به کار کردن روی بیاورند . به این ترتیب جاذبه های زنانه و به همراه آن حیثیت و مقام زن در خدمت اقتصاد قرار گرفت. (حسینیا،39:1385)
.اگرچه در اروپا در قرون اخیر زنان را با شعار « آزادی » و « برابری زن و مرد » به صحنه اجتماع وارد نمود ولی در حقیقت این کار با هدف  بهره کشی بیشتر مرد درآمد.
شهید مطهری تحلیلی روشنگرانه در این زمینه دارد و می نویسد:
« یکی از عوامل این بود که مطامع سرمایه داران در این جریان بی دخالت نبود . کارخانه داران برای اینکه زن را از خانه به کارخانه بکشند و از نیروی اقتصادی او بهره کشی کنند ، حقوق زن ، استقلال اقتصادی زن ، آزادی زن ، تساوی حقوق زن با مرد را عنوان کردند و آن ها بودند که توانستند به این خواسته ها رسمیت قانونی بدهند.» (شهید مطهری، 19:1378)
بدبختی و فلاکت دیگر زن بهره کشی جنسی از او است . چون ارتباط محدود زناشویی میان زن و شوهر توسط بعضی از فیلسوفان آن دیار نشانه عقب ماندگی و مخالفت با آزادی رفتارخوانده شد، با ورود زن به اجتماع و ارتباط نامحدود با دیگران کانون خانواده متلاشی شدبا متلاشی شدن خانواده و از بین رفتن علاقه و ارتباط پدر و مادر در محیط خانواده، فرزندان سرگردان و محروم از محبت و عاطفه پدر و مادری وارد اجتماع شده و هریک جذب نهادهایی در اجتماع گشته و به دلیل بی پناهی و بی هدفی در زندگی ، بسیاری به پوچی رسیدند.
با توجه به این مسائل نمیتوان گفت که زنان در غرب آزادی کامل دارند بلکه به گونه ایی متفاوت از زنان بهره گیری میکنند تا به مقصود نهایی خود یعنی لذت دنیوی و کسب ثروت های بسیار (با بهره گیری از زنان و پرداخت مبلغ کمی به آنان) برسند. مسيحيت كنونى به علت قرار گرفتن در تنگناهاى شديد معرفتى و ناتوانى در حل رابطه تثليث و توحيد و تجسد و خدا انگارى مسيح، به جداسازى و گسست ايمان از معرفت فتوا داده و دين و ايمان را با عقل و خرد بیگانه ساخته است.                                           .                                                                        
پروفسور لگنهاوزن مى‏گويد: «چيزى كه در اسلام بيش از همه، براى من جاذبه داشت، اين بود كه چقدر اين دين از پرسش‏هاى انسان استقبال مى‏كند و همواره دعوت به تحقيقات بيشتر در تعاليم دين مى‏كند».( لگنهاوزن،50:1380)

گفتار دوم) حقوق زنان در اسلام

يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثى‏ وَ جَعَلْناکُمْ شُعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَليمٌ خَبيرٌ(سوره حجرات آیه 13)
«ای مردم ، بی تردید ما همه ( افراد نوع ) شما را از یک مرد و زن ( آدم و حوّا ) آفریدیم ، و یاهر فرد شما را از یک پدر و مادر خلق کردیم ، و شما را قبیله های بزرگ و کوچک قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید ( پس در میان شما برتری نژادی نیست بلکه ) مسلّما گرامی ترین شما در نزد خدا پرهیزکارترین شماست همانا خداوند بسیار دانا و آگاه است.»
در ابتدا با توجه به همین آیه میتوان ارزش زن در اسلام را بی تردید از اصول مهمی دانست که با وجود مردمان عصر جاهلیت و دوره ایی که مردان دختران خود را زنده به گور میکردند این دین چگونه به ارزشهای زن توجه نموده و همه ی مردان و زنان را بدون توجه به رنگ پوست و جنسیت برابر دانسته و برتری آنان را در برتری درجه تقوای آنان میداند، این در صورتی است که غرب در قرون وسطا به سر می برد و همان طور که گفته شد زن را بدون روح و حد فاصل بین انسان و حیوان میداند.
برای درک این موضوع بهتر است که اعراب را در دوران جاهلیت(مبحث اول) و بعد از اسلام(مبحث دوم) را مورد ارزیابی قرار دهیم:
بند اول) ارزش زنان در عصر جاهلیت


با توجه به قرآن و احادیث زنان عرب در دوره‏ى قبل از اسلام، نه تنها از حقوق اوليه انسانى بهره‏اى نداشتند، بلكه از هرحيوانى پست‏تر و زبون‏تر به شمار مى‏رفتند. با زنان و دختران، مانند چهارپايان رفتار مى‏كردند و آنان را به صورت كالا در معرض خريد و فروش قرار مى‏دادند.زنده به گور كردن دختران در ميان پاره‏اى از اعراب رواج داشت. اينان، به خاطر حماقت و نادانى، دخترانشان را زنده به گور مى‏كردند. اين عمل جنون‏آميزشان بدان خاطر بود كه مبادا دخترانشان در جنگ به اسارت دشمن درآيند و موجب ننگ و عارشان گردند و نيز معتقد بودند، اگر دخترانشان با افراد بيگانه ازدواج كنند،سبب ازدياد نفوس‏شان گشته و در نتيجه به روزيشان افزوده خواهد شد و اين، موجب شكست اينان مى‏شود.
از آیات قرانی که سندی بر صحت این موضوع است میتوان به سوره نحل آیه 58 و 59 اشاره کرد: «وقتى به مردى خبر داده مى‏شد كه دخترى پيدا كرده، رنگش از خشم تيره مى‏شد و از روى شرمندگى از انظار مردم پنهان مى‏گشت. سپس يا با نهايت بى‏علاقگى از دختر نوزاد،نگهدارى مى‏كرد و يا كودك بى‏گناه را زير خاك پنهان مى‏نمود.»

ازدواج وطلاق زنان در دوره جاهلیت
مطالعه ازدواج‌هاي عصر جاهلي كه اولين گام تشكيل خانواده است، ملاك خوبي در بررسي وضع خانواده در آن دوران است. بايد دانست كه مردم عرب در دوران پيش از اسلام در كنار تمام «جاهليت‌»ها به آيين و عرفي نيز پاي‌بند بودند، چنان‌كه ايشان در همان دوران، ازدواج با شماري از زنان را حرام مي‌دانستند كه اسلام نيز حرمت آن را امضا نمود. شكل اصلي و رايج ازدواج در ميان اقوام عرب، همانند اين روزگار ازدواجي به نام بعوله «پيوند زناشويي» بوده كه در شكل عادي آن بر سه عنصر خواستگاري، مهريه و عقد تكيه داشت. بديهي است كه رواج اين گونه زناشويي بيان‌گر آن است كه در آن دوران، نه تنها در امر ازدواج هرج و مرج نبوده، بلكه رسم و مرامي استوار در ميان بوده است. تعدد زوجات در جاهليت هيچ محدوده‌اي نمي‌شناخت و اين در حالي بود كه برقراري عدالت بين ايشان هيچ  لزومي نداشت و هر كدام كه نزد مرد، محبوب‌تر بود، وضع بهتري داشت طلاق در دست مرد بود و به آساني انجام مي‌گرفت. در بيشتر موارد از روي غضب و جهالت و به قصد انتقام‌جويي يا تنبيه زن يا قبيله او تحقق مي‌يافت. زن پس از طلاق، حق ازدواج بامرد ديگري را نداشت، چون تعصب افراطي مرد اجازه نمي‌داد همسر سابق خود را با مردديگري ببيند. از اين‌ رو در مواردي هنگام طلاق به طور رسمي چنين حقي براي مرد لحاظ مي‌شد. البته در مواردي با گرفتن مالي به ازدواج همسر سابق خود با مرد ديگر رضايت مي‌داد. عدم محدوديت طلاق نيز ابزاري در دست مرد به منظور آزردن زن بود؛ يعني قبل از اتمام عده رجوع مي‌كرد و دوباره طلاق مي‌داد و زن را در بلاتكليفي قرار مي‌داد.البته گاهي برخي از زنان كه از شرافت و منزلت بالايي داشتند، از همان ابتدا شرط مي‌كردندكه طلاق به دست خودشان باشد و شوهر نيز قبول مي‌كرد.جالب اينكه روش اين طلاق غير كلامي بود و زن فقط با تغيير ورودي خيمه، مرد را از تصميم خود مطلع مي‌ساخت. (حسين زاده، 87:1380)
از جهات مهم‌ترين جلوه حضور سياسي زنان در جاهليت،حضور آنهادر جنگ‌ها بود.با توجه به حساسيت شديد عرب نسبت به اسارت رفتن زنان در جنگ‌ها،از زنان به عنوان ابزار جنگ رواني در تحريك سپاهيان بهره مي‌گرفتند.زنان با سرودن اشعار و کارهایی از این قبیل سپاهيان را به مقاومت فرا مي‌خواندند.


زنان در عصر جاهليت جزء اموال و دارايى مردان به شمار مى رفتند، بگونه اى كه پس از مرگ مـرد جزء ميراث او به حساب مى آمدند و درحالى كه زن و دارايى او از آن مرد بود، زن هـيـچ گونه ارثى نداشت . دليلش اين بود كه مى گفتند: زن قدرت جنگى و دفاعى ندارد و كـسـى كـه نـمـى تـوانـد از امـوال دفـاع كـنـد ـ و از خـود او هـم بـايد دفاع كرد ـ حق ارث بردن نـدارد. به طور کلی میتوان گفت دوران جاهلیت توجه چندانی به استحکام خانواده و حقوق زنان نداشته، در دوران جاهلیت اموری مانند زناشویی همگانی، تعدد زوجیت، محدودیت نداشتن ازدواج با محارم، زناشویی تعویضی و مواردی از این قبیل (که در دوران اسلام علاوه بر طردآن برای انجام دهندگان آن عذاب اخروی معین کرده است) رواج داشته است.

بند دوم)زنان بعد از آمدن پیامبر اسلام

«اولین مطلبی که باید بدان توجه کرد این است که آیا اسلام همانند مسیحیت حوا را باعث خروج آدم از بهشت میداند یا خیر؟
خیر.در اسلام این اعتقاد وجود ندارد . در سوره ی اعراف داریم که ای آدم و حوا وارد بهشت بشوید و خدا به هردو تای آنها می فرماید که نزدیک به این درخت نشوید و شیطان هر دو را وسوسه می کند . و شیطان هر دو را فریب می دهد . پس طبق آیات قرآن حوا باعث لغزش آدم نیست بلکه هر دو لغزیدند . پیامبر نباید گناه بکند و چون آدم پیامبر بوده اند پس گناه نمی کند و منظور ترک اولی بوده است ولی در مسیحیت از لغزش آدم تعبیر به گناه می شود. بعضی می گویند که وقتی خدا می فرماید به این درخت نزدیک نشوید این امر خدا ارشادی بوده است یعنی بهتر است به این درخت نزدیک نشوید.
پس اولین نکته متضاد با دینهای قبل و مبارزه با افکار متضاد بشری همین نکته است البته همان طور که بیان شد این تضاد نشان دهنده ی تحریف کتب آسمانی قبل و وجود احادیث جعلی در این باره است نه اینکه ادیان با هم در تضاد هستند.
اسلام، آفرینش زن را از نشانه های خداوند متعال معرفی کرده است.
در قرآن آمده : « و ازنشانه های او اینکه همسرانی از جنس خود شما برای شما آفرید ، تا درکنار آنها آرامش یابید، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد، در این نشانه هائی است برای گروهی که تفکر میکنند » سوره روم آیه 21» در این آیه، خداوند هدف ازدواج را سکونت و آرامش قرار داده است. این آرامش از اینجا ناشی میشود که این دو جنس مکمل یکدیگر و مایه ی شکوفائی و نشاط و پرورش یکدیگر هستند. به طوری که هر یک بدون دیگری ناقص است و طبیعی است که میان یک موجود و مکمل وجود او چنین جاذبه ی نیرومندی وجود داشته باشد. (سبحانى،22:1375)
اسلام نگاهی توام با احترام به زنان دارد. تعبیراتی که از زنان در قرآن کریم ارائه میشود مثل توصیفات مردان محترمانه است، مانند: « به مردان مومن بگو چشمان خود را کنترل کنند» در مورد زنان میفرماید: « به زنان با ایمان بگو چشمان خود را کنترل کنند»با توجه به این آیه متوجه میشویم که هریک از زن و مرد به تنهایی ناقص هستند و یکی کامل کننده ی دیگری است. نکته دیگر اینکه در این آیات برای زنان احترامی برابر با مردان میداند و با شایستگی هر چه بیشتر به مخلوقات خود راه راست را نشان میدهد. آیات قران در آن دوران به اموری در مورد زنان اشاره کرده است که حقوقدانان غرب هنوز به طور کلی به آن توجه نکرده اند و با شعارهای فیمینیستی برابری مردان و زنان از آنان سوء استفاده میکنند.

نتیجه گیری
اصل در اسلام، «عدالت» است، بر خلاف جوامع غربی که ضابطه حقوق زن و مرد را «تساوی» قرار داده اند. و آن جا که شرایط و استعدادها متفاوت است، تساوی می تواند منجر به ظلم شود،و نشانه غلط بودن تساوی این است که غربیان هرگز نمی توانند شعار تساوی را به طورکامل محقق کنند.
و در دوره هایی که بیشتر بر تساوی تکیه کرده اند، جفای بیشتری در حق زنان نموده اند با توجه به این توضیحات در بخش بعد به این میپردازیم که آیا در حقوق ایران (جزا ومدنی)تبعیضی وجود دارد یا خیر؟

فصل دوم) نظام حقوقی زنان در حقوق جزا وخصوصی در ایران


در ایران که حقوق اسلامی را یکی از مبنای اصلی در بکارگیری قانون قرار داده است در برخی از زمینه های جزایی و خصوصی تفاوتهایی در حقوق زن و مرد دیده میشود  همین تفاوتها باعث شده که بسیاری از منتقدین موضع منفی به دین اسلام گرفته اند و آن را یک دین دارای تبعیض دانسته اند با توجه به اینکه قرآن دین اسلام را کاملترین دین میداند باید دلیل کافی برای اینکه در برخی از جهات تفاوتی بین زنان و مردان دیده میشود داشته باشد.
در این بخش ابتدا تفاوت حقوقی زن در حقوق جزا(گفتار اول) و بعد تفاوت حقوقی زن در حقوق خصوصی (گفتار دوم) بررسی میشود

گفتار اول) تفاوت حقوقی زن و مرد در جزا


در قانون مجازات اسلامی، به پیروی از فقه امامیه، احکام متفاوتی برای زن و مرد مقرر شده است. این موضوع بحث و گفت گوهای بسیاری را برانگیخته و اشکالاتی را متوجه نظام قانونگذاری جمهوری اسلامی و به تبع آن فقه امامیه ساخته است.
برخی این تفاوتها را به منزله تفاوت ارزش انسانی زن و مرد در اسلام تلقی نموه اند، برخی دیگر وجود این تفاوتها را به معنای ظلم و بی عدالتی نسبت به زنان تفسیر کرده اند و برخی نیز این تفاوتها را مختص به عصر تشریع و مخالف با شرایط فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی عصر حاضر دانسته اند. برای پاسخگویی به شبهات و ابهامات مختلفی که در زمینه تفاوت احکام زن و مرد در حقوق اسلام مطرح است باید این مسائل را هریک یه طور جداگانه بررسی و تفسیر کرد
مبحث اول) تفاوت در دیه و قصاص
مبحث دوم) تفاوت در پذیرش گواهی
بند اول) تفاوت در دیه و قصاص زن و مرد

در ماده 294 ق.م.ا اصطلاح دیه چنین تعریف شده :
« دیه مالی است که به سبب جنایت بر نفس یا عضو ، به مجنی علیه یا ولی یا اولیای دم او داده می شود. »
طبق این ماده دیه یک حقوق مالی است پس باید توجه داشت که در این مورد اگر تفاوتی بین زن و مرد وجود داشته باشد در حیطه اموال قرار میگیرد و این موضوع برابری انسان ها را که قران کریم در سوره حجرات آیه 13 بیان میکند نقض نمیکند زیرا آیه مربوطه به درجه انسان بودن و مساوی بودن آن ها اشاره دارد و با توجه به اینکه در آیه فوق بیان داشته که برترین شما با تقوا ترین شماست میتوان گفت این آیه اشاره به زمانی دارد که خداوند به حساب انسانها رسیدگی میکند که در آنجا به طور قاطع زن و مرد را یکسان میداند و باتقواترین را بهترین پاداش میدهد حتی اگر زن باشد و گناهکاران را به عذاب آورترین کیفر می رساند حتی اگر مرد باشند.
به طور کلی طبق آیه قران در دستگاه عدل الهی هیچگونه بی عدالتی راه ندارد. با توجه به این موارد باید به این نتیجه رسید که در اسلام که زیر بنای اصلی خود را قران قرار داده هیچ تبعیضی وجود ندارد یا اگر هم وجود دارد از تفسیر غلط و ندانستن حکمت الهی آن است.

قرآن کریم زن و مرد را با هم کامل میداند و یکی را بدون دیگری ناقص میداند پس میتوان گفت:در اسلام،زن از نظر شرافت و حيثيت انسانى با مرد برابر مى باشد،اما نوع حقوق و مجازات آنان با هم تفاوت دارد; يعنى در اسلام تساوى هست، اما تشابه نيست. به عبارت ديگر، اسلام با تساوى موافق و با تشابه مخالف است. همين نگرش اسلام موجب شده است كه مرد و زن حقوق، تكاليف و مجازات هاى متفاوتى داشته باشند.
در طول تاريخ برخوردهاى متفاوتى با زن و حقوق وى شده است:مثلا در روم قديم دختران و زنان مانند شيئى مملوك، توسط پدرانشان معامله مى شدند و با اختيار پدر، فروخته شده يا قرض و كرايه داده مى شدند و يا به قتل مى رسيدند. اين حقوق پدر، پس از ازدواج دختر، به شوهرش كه قانوناً مالك زن بود، منتقل مى شد در نظر آنان زنان به علت نداشتن روح انسانى، در معاد قابل حشر نبودند... در نظر روميان زن مظهر تامِ شيطان و انواع ارواح موذيانه بود. بدين روى، آزار دادن زنان را تسلط بر ارواح موذي مى دانستند.
در عربستان و دوره جاهليت پيش از اسلام وضعيت زنان بدتر از هر جاى ديگر بوده است.درنظر آنان، زنان ملك پدران و شوهران تلقّى شده و قابل معامله بودند.
در برخى از قبايل عرب جاهلى زنان باردار با شروع درد زايمان، به صحرا رفته و در كنار گودالى كه براى آن ها آماده شده بود زايمان مى كردند. اگر نوزاد پسر بود، زنان قبيله و اطرافيان، نوزاد و مادر را با هلهله و شادى نزد مردان مى بردند، اما اگر نوزاد دختر بود، غبار غم بر چهره همه مى نشست و سكوتى مرگبار بر همگان حكم فرما مى شد و نوزاد بى گناه را در همان گودال زنده به گور مى كردند و با سرافكندگى از اينكه نوزاد دختر به دنيا آمده، به سوى قبيله خويش باز مى گشتند.
در چنين محيطى كه زن از هر سو مورد ستم قرار مى گرفت و به حقوق مسلّم وى تجاوز مى شد، اسلام ظهور میکند و با همه ی این افکار غلط به مبارزه میپردازد و در نهایت همه ی آنها را نابود می سازد اسلامی که با این همه پلیدی مبارزه کرده و ارزش والای زن را به همگان نشان داده چگونه اکنون بر خلاف حقوق زن عمل میکند.
در اسلام ارزش واقعى انسان ها به بهاى بدنى آنان نيست تا با برخورد با چنين احكامى تصور شود كه ارزش زن كمتر در نظر گرفته شده است يا ارزش مرد بيشتر است، بلكه در اسلام ارزش واقعى انسان (فارغ از رنگ، جنس، زبان، نژاد و مانند آن)، ايمان به خدا، عمل صالح، تقوا، انسانيت، نايل شدن به مراتب والاى قرب الهى و...است. (مجله پیام زن 130:1388) بنابراين، بهاى انسان را در تفاوت زن و مرد در ديه و قصاص نبايد جست وجو كرد;زيرا اين تفاوت ها به معناى قيمت نهادن به شخص و شخصيت زن يا مرد نيست. در مواردى كه مردى در برابر زنى قصاص مى شود با پرداخت نيمى از ديه قاتل به خانواده او،خسارتى كه در اثر عدم حضور وى متوجه خانواده مى شود جبران مى گردد. و اين بدان دليل است كه غالباً وظيفه اداره خانواده بر عهده مردان است. در گذشته مردم معتقد بودند که مردنباید در مقابل کشتن زن قصاص شود ولی آیات قرانی این نکته را مورد توجه داده اند که زن میتواند مرد را قصاص کند در صورتی که نصف دیه را بپردازد در این مورد نیز معلوم میشود که نسبت به گذشته به حقوق زنـان تـوجه بیشتری شده وقـدمی رو به جلو برداشتـه است.                                    .     

عدم قصاص مرد در برابر قتل زن، قصاص بدون قيد و شرط است ولى در اسلام با پرداخت نصف ديه، كشتن او جايز است. در زمینه قصاص اعضا و جراحات بنا به قول مشهور فقهای امامیه تا زمانی که دیه عضو و یا جراحت به یک سوم دیه کامل مرد نرسیده است ، زن و مرد به طور مساوی در برابر یکدیگر قصاص می شوند،اما زمانی که دیه به یک سوم و یا بالاتر از آن رسید،مرد به شرطی در برابر صدماتی که به یک زن وارد ساخته قصاص می شود که زن نصف دیه صدمه واردشده به خود را به او پرداخت کند مردان غالباً در خانواده عضو مؤثر اقتصادى هستند و مخارج خانواده را متحمل مى شوند و بافعاليت هاى اقتصادى خود چرخ زندگى خانواده را به گردش در مى آورند، بنابراين، تفاوت ميان از بين رفتن مرد و زن از نظر اقتصادى و جنبه هاى مالى بر كسى پوشيده نيست كه اگر اين تفاوت مراعات نشود خسارت بى دليلى به بازماندگان مرد مقتول و فرزندان بى گناه او وارد مى شود، لذا اسلام با قانون پرداخت نصف مبلغ در مورد قصاص مرد رعايت حقوق همه افراد را كرده و از اين آسیبی كه به خانواده بی گناه وی مى خورد جلوگيرى نموده است.در آخر باید این نکته را مورد توجه قرار داد که آیه قرآنی که به طور واضح تفاوت دیه را بیان کند وجود ندارد و با توجه به احادیث نقل شده این حکم صادر شده است پس میتوان در قانون ایران دیه زن و مرد را برابر کرد
با توجه به اینکه در جامعه ی امروزی نقش زنان نیز در اقتصاد موثراست میتوان با توجه به اینکه اسلام همیشه قضاوت عادلانه را مد نظر داشته و قدمی رو  جلو برای زندگی عادلانه در نظر داشته است میتوان تساوی حقوق زن و مرد در مورد دیه عادلانه دانست. پس بدين ترتيب با ذکر مطالب فوق میتوان گفت که در قرآن شاهد وگواهي نيز بر نابرابري قصاص و ديه وجود ندارد و از اين نظر هم بين فقها اماميه و اهل سنت اختلاف است و باتوجه به ادله موافقين برابري ديه جزايي و قصاص و مهمتر از همه براي اين که دين اسلام را از اين که کشورهاي غربي محکوم به تبعيض عليه حقوق زنان مي کنند نجات دهيم چاره اي انديشيده شود تا بتوان قانونگذاران محترم ما حکم به برابري قصاص و ديه بين زن ومرد دهند

بند دوم) تفاوت در پذیرش گواهی

چرا شهادت یک مرد برابر با شهادت دو زن است؟

وَ اسْتَشْهِدُوا شَهیدَیْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ یَكُونا رَجُلَیْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ(بقره 282)
و دو نفراز مردان(عادل) خود را(بر این حقّ) شاهد بگیرید! و اگر دو مرد نبودند یك مرد و دو زن، از كسانى كه مورد رضایت و اطمینان شما هستند، انتخاب كنید            
در مورد نقص ارزش شهادت و گواهى زنان نسبت به مردان، باید توجه نمود که در آیین دادرسى اسلام، شهادت زن همچون شهادت مرد، به عنوان یك اصل پذیرفته شده است، اگر چه در برخى موارد (در بعضی موارد شهادت مردان جایگاهی ندارد) قدرت اثبات شهادت مرد و زن متفاوت است و شهادت دو زن، برابر با شهادت یك مرد دانسته شده است.طبق توضیحات قبل دستورات الهی، همه ناشی از حکمت و عدالت است پس باید حکمت آن را پیدا کرد نه تفسیر به غلط بودن آن کرد بعضی از تفاسیر به قرار ذیل است:                     
اصولًا شهادت «حق» نیست تا آنجا كه شهادت دو زن برابر شهادت یك مرد محسوب شده است، او را محروم از حق تلقى كنیم بلكه شهادت «تكلیف» است.                              
و آنجا که در جامعه تکلیف کمتری برای زن بیان شده،درحالت عادی، اعتراض برانگیز نیست.پس در این مورد نباید بگوییم حقی از زنان زایل شده بلکه باید بگوییم تکلبفی از دوششان برداشته شده است.                                                                              
سوال مطرح شده در همه جا صادق نیست  در بعضی موارد، شهادت مردان بی اعتبار است.و همین نشان دهنده این است که تفاوت احکام شهادت، به دلیل نگاه تبعیض آمیز نیست. بلکه واقعیت های جامعه انسانی مد نظر قرار گرفته اند.                                  
مثلا در جایی که فرزندی متولدشود و چند لحظه بعد از دنیا برود، ممکن است مشکلات بسیاری درباره مساله ارث به وجود بیاید،در نتیجه یک طرف، منکر تولد زنده طفل بشود، که در این جا شهادت زنان تنها، شهادت مقبول است. و به شهادت مردان اعتنایی نمی شود. مسائل دیگری نیز وجود دارد که در آن ها، شهادت مرد، قابل اعتناء نیست.از مسایل دیگر میتوان به این اشاره کرد که نظام خلقت مستلزم این است که زنان به دلیل وظایف مادری، و طبع لطیف تر، بیشتر در منزل بمانند. و حضور در صحنه های اجتماعی که مستلزم کارهای سخت و خشن است، به مردان سپرده شود. بنابر این در عمده نزاع هایی که در اجتماع رخ می دهد، زنان حضور فعالی ندارند تا به عنوان شاهد مطرح باشند.                               
با توجه به اینکه اقامه شهادت، بعد از تحمل شهادت است، باید پرسید آیا اگر از زنان توقع داشتیم که صحنه نزاع را تماشا کنند، تا بعد در دادگاه اقامه شهادت کنند، لطفی در حق آنها کردایم؟ مسلما خیر                                                                                      
اگر قبول شهادت مرد و عدم قبول آن از زن در برخى موارد، دلیل بر نقصان و تبعیض باشد، آن طرف قضیه هم باید صادق باشد كه در مواردى اصلاً شهادت مرد چیزى را اثبات نمى‏كند و شهادت زن است كه ارزشمند شمرده شده است، (اثبات ولادت، اثبات باكره بودن، اثبات عیب‌هاى زنانگى در موارد مورد اختلاف و ادّعا و.. از همان موارد است). در حالى كه هیچ كدام دلیل فضیلت و نقصان نیست؛ بلكه براى بیان حقایق و روشن شدن آنها و احقاق حقوق دو طرف دعوا دردادگاه است و هرچه که بتواند این حقوق را بهتر حاصل کند ،همان مقدم است.                                                           

گفتار دوم) تبعیض حقوقی زن و مرد در حقوق مدنی


«تفاوت حقوقی زن و مرد در ارث»


«یُوصیكُمُ اللَّهُ فی‏ أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْن ِ فَإِنْ كُنَّ نِساءً فَوْقَ اثْنَتَیْنِ فَلَهُنَّ ثُلُثا ما تَرَكَ وَ إِنْ كانَتْ واحِدَةً فَلَهَا النِّصْفُ وَ لِأَبَوَیْهِ لِكُلِّ واحِدٍ مِنْهُمَا السُّدُسُ مِمَّا تَرَكَ إِنْ كانَ لَهُ وَلَدٌ؛( نساء 11)
خدا درباره فرزندانتان به شما سفارش مى‏كند كه سهم پسر برابر سهم دو دختراست. و اگر دختر باشند و بیش از دو تن، دو سوم میراث از آنهاست. و اگر یك دختر بود نصف برد و اگر مرده را فرزندى باشد هر یك از پدر و مادر یك ششم میراث رابرد.»

چرا ارث زنان کمتر از مردان است؟

در آغاز باید گفت که این سوال در همه ی ضمینه ها صدق نمیکند در زیر به بررسی این موضوع می پردازیم:

در بحث ارث زنان سه فرض مطرح است:
الف) در مواردی سهم زن بیش از سهم مرد می باشد، مانند موردی که میت غیر از پدر و دختر،وارث دیگری نداشته باشد که در این جا پدر یک ششم می برد و دختر بیش از آن.    ب) در مواردی زن و مرد مساوی ارث می برند، مانند صورتی که میت (فرزند) پدر و مادر داشته باشد که هر کدام به طور یکسان یک ششم ارث می برند و سهم پدر به عنوان مرد بودن بیش از سهم مادر نیست.                         .                                                                                    ج) در مواردی زن کمتر از مرد ارث می برد، مانند دختر که کمتر از پسر ارث می برد بنابراین ،اگر بگوییم چرا ارث زن نصف مرد است به طور کامل بحث ارث را بیان نکرده ایم زیرا در مواردی ارث زن و مرد مساوی و در موارد دیگر ارث زن از مرد بیشتر است و فقط در برخی از موارد است که ارث از مرد کمتر است،                                                 
 پس بهتر است سؤال را این طور مطرح کنیم:

چرا دربرخی موارد ارث زنان نصف مردان است؟

اگر خوب به فلسفه ارث دقت کنید پی خواهید برد که در حقیقت هم مرد و هم زن به یک اندازه از این ارث بهره مند خواهند شد بدین صورت که: اگر ارث را به سه قسمت تقسیم کنیم دو قسمت سهم مرد خواهد شد و یک قسمت سهم زن، از طرفی مخارج زندگی به دو قسم است 1- مخارج در راه تامین معاش خانواده، که وظیفه مرد است 2- مخارج در راه کارهای شخصی و تفریحات و...
دلیل اینکه دو سهم از ارث به مرد می رسد به خاطر این است که مرد سرپرست خانواده است و مسئول تامین معاش خانواده خود، و مرد از هر دو سهم این ارث در راه مخارج زندگی خویش مصرف می کند که در بالا گفته شد که یکی از آنها تامین معاش خانواده بود و دیگری کارهای مباح ! که در حقیقت مرد فقط یک سهم از این ارث برای خودش می ماند تا خرج کارهای شخصی کند و سهم دیگرش خرج زندگیش می شود.
اما یک سهم ارث برای زن،در جهت تفریحات زن استفاده میشود و وقتی این زن شوهر کرد دو ارث دیگر نیز به شوهرش می رسد یعنی در حقیقت هرخانواده هر سه قسم سهم رو صاحب میشوند.                                                                                             
مثلا:یک خواهر و برادر در نظر بگیرید : طبق قانون ارث دو سوم به برادر می رسد یک سوم به خواهر، برادر وقتیکه ازدواج کند اگرسهم ارث زنش رو بذاریم کنار سهم خودش در حقیقت سه سهم میشه چون خودش دو  سهم ارث داشت در کنار یک سهم زنش میشود سه سهم! و هنگامی که خواهر ازدواج کند یک سهم از خودش و دو سهم هم از خانواده شوهر به او می رسد که باهم سه سهم میشود!                                                       
در نتیجه و به طور کلی هر خانواده ای در حقیقت سه سهم ارث رو می برند! یکی از ناحیه زن و دو تا از ناحیه مرد!! که از این سه سهم یکی سهم مرد تنها، یکی سهم زن تنها، یکی هم مشترک بین زن و مرد«به طور کلی خانواده» با این تفسیر میتوان به این نتیجه رسید که اسلام در ارث سهم زن و مرد را مشخص نمیکند بلکه خانواده آن زن و مرد را مد نظر قرار داده است
امام رضا علیه السلام در پاسخ به این سوال مطرح شده فرمود: «زن وقتی كه شوهر كرد، مالی به عنوان مهر می گیرد و هزینه زندگی وی بر عهدة مرد است و مرد باید نفقه و سایر مخارج زن را بدهد، ولی بر عهده زن چیزی نیست، از این جهت حق مرد بیشتر است»
امام صادق علیه اسلام فرمود :"علتش این است كه اسلام سربازی را بر زن واجب نكرده ومهر و نفقه را بر مرد لازم شمرده است از جرائم اشتباهی كه خویشاوندان مجرم باید دیه بپردازند ،زن از پرداخت دیه و شركت با دیگران معاف است".
با توجه به دو روایت بالا و با نگاه به احکام دیگر اسلام متوجه می شویم که نصف شدن ارث زن نسبت به مردان در برخی موارد با توجه به مسولیت های اقتصادی در خانواده و جامعه مانند دادن نفقه ومهر و دیه عاقله و شرکت در جنگ و پرداخت حقوق واجب اجتماعی که بر عهده مردان نهاده شده تنظیم شده است و دین اسلام برای ایجاد تعادل میان مسئولیت و حق این احکام را وضع نموده است طبیعی است که دین اسلام وقتی مسئولیت مالی بیشتری را بر دوش مردان قرار داده حق بیشتری را نیز در ارث قرار داده تا بین مسئولیت و حق تعادل بر قرار شود.
و چون به موضوع مهریه و نفقه(دادن خرج خانواده) نگاه کنیم بخشی از این حقوق(اموال مردان) به زنان برگشت می نماید.
گذشته از این که احکام ارث به لحاظ مصلحت های اجتماعی وضع شده و در مواردی که مصلحت اقتضا کند یا شخص تمایل داشته باشد که بازماندگانش به یک اندازه از اموال او بهره برند، می تواند از حق وصیت خود برای تقسیم سهام و برابری آن استفاده کند. پس اگرافراد خانواده خود بخواهند سهم همگان مساوی باشد فرد قبل از موت میتواند وصیت کند.

نتیجه گیری
از نظر اصول جرم‏شناسى و دادرسى كیفرى،و روان‏شناختى،اظهار آگاهى از هر واقعه‏و بیان شكل و خصوصیات هر رویداد مورد مشاهده، به حسب آن كه شاهد زن باشد یا مرد، عاطفى باشد یا غیر آن، طفل باشدیا بزرگسال،با طرف‏هاى قضیه نسبت فامیلى داشته باشد یا نه و...اختلاف زیادى پیدا مى‏كند.تجربه نشان داده كه شهادت اشخاص احساسى و عاطفى - كه نیروى تخیلى قوى‏تر دارند و نیروى تخیل آنان ناخودآگاه در اصل واقعه و نقل آن تأثیر می‌گذارد - از دقت و صحت كمترى برخوردار است. زن نیز از آن حیث كه بعد عاطفى و احساسى‏اش غلبه دارد، طبیعى است كه باید شهادتش دربرخی امور که اهمیت ویژه دارد (مثل قتل و زنا...) همراه با تأیید بیشترى باشد.                                                      
پس میتوان نتیجه گرفت که در مبحث شهادت و قضاوت به دلیل احساس پاک و لطیف زنانه این وظیفه و تکلیف سنگین از دوششان برداشته شده تا با آرامش بیشتری به تربیت فرزندان خود همت گمارند نه اینکه اسلام بخواهد حق زن و مرد را یکسان نداند نتیجه ی کلی از ارائه این مقاله این است که در بسیارى از حقوق و جزائیات مرد و زن با هم تفاوت دارند مثلاً اگر مردى مرتد شود با شرایطى حکم او قتل است ولى اگر زنى مرتد شود حکم او قتل نیست یا وظایفى که بر دوش مرد قرار داده شده بر زن نیست زیرا مکانیسم خلقى زن و مرد با هم متفاوت است، روحیات و اخلاق زن و مرد با هم یک جور نیست. توقعى که خداوند از زن دارد با توقعى که از مرد دارد یکى نیست. خداوند زن را براى امرى خلق کرده و مرد را براى هدف دیگرى آفریده است. این دو گرچه از یک جنس ند. امّا هر چند که از یک جنس باشند، با هم مساوى نیستند.                                                        
عقل انسان ناقص است و ما با این عقل ناقص نمیتوانیم حکمت حقیقی کارهای خدا را بدانیم به همین دلیل علت اصلی احکام در نزد خدای متعال است و ما تنها به بعضی از جوانب آن، می توانیم پی ببریم که در بالا به بعضی از آنها اشاره شد.

منابع

*  قرآن کریم
1) حسینیا،احمد ، (1385) فرهنگ مدرنیته و توهم ، اصفهان: لب المیزان ،  
2) قربانى، زين العابدين(1375)، اسلام و حقوق بشر، تهران : دفتر نشر فرهنگ اسلامى،           چاپ پنجم
3) شاكرين، حميدرضا، (1384) پرسمان سكولاريسم(مشكلات كلامى مسيحيت)،  تهران:مؤسسه فرهنگى دانش و انديشه معاصر،
3) لگنهاوزن، محمد(1380)، «با پرسش زنده‏ام»، پرسمان (ماهنامه)، پيش شماره اول،خردادماه هزاروسیصدوهشتاد
4) شهید مطهری(1378)،نظام حقوق زن در اسلام؛ قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه، شماره هفتم
5) حسين زاده،محمد (1380)،مبانى معرفت دينى، قم : مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، چاپ دوم
6) محمد جواد واعظي(1388)، مقاله وضعیت زن در جاهلیت سال ششم، شماره چهارم،
7) سبحانى، جعفر، (1375)، احمد موعود انجيل ؛ قم : توحيد، چاپ اول
8) مجله پیام زن (1388)، قم: دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه
9) سایت های حقوقی
http://haghgostar.ir/ http://www.ghaemiyeh.com ;             

 

 

 

اضافه کردن نظر

کد امنیتی تازه کردن

حق گستر

پایگاه حقوقی حق گستر از سال 1389 فعالیت خود را آغاز کرده است. هدف از تاسیس و راه اندازی این پایگاه حقوقی ایجاد محیطی علمی و مناسب جهت نشر رایگان مقالات و مطالب حقوقی دانشجویان و اساتید رشته حقوق می باشد. سعی شده در کنار نشر مقالات حقوقی که از اهداف اصلی سایت می باشد سایر نیازهای دانشجویان و اساتید رشته حقوقی نیز برآورده شود. حق گستر آمادگی و توانایی لازم را برای همکاری با کلیه نهادها و ...را در زمینه مسائل حقوقی دارد.

پربحث‌ترین ها